تبليغاتX
بی توقع لبخند بزن

بی توقع لبخند بزن
 
لینک دوستان

سلام دوستای گلم ازتون خیلی ممنونم که تو این مدت بهم سر زدین و ازتون خیلی معذرت می خوام که نتونستم تو این مدت بهتون سر بزنم و آپ جدید کنم راستش هم مشغله کاری دارم و هم دانشگام نمیزاره کمی به وبم برسم یه معذرت خواهیم بهتون بدهکارم بابت اینکه نظراتونو تایید کردم ولی نتونستم بهشون جواب بدم و از همینجا بهتون میگم ازتوووووون ممنووووووووووونممممممم شما به بزرگواری خودتون منو ببخشین ایشاله تو یه فرصت مناسب و خیلی زووووووووود میام و به همتون سر میزنم و آپ جدید میزارمو....

دوستون دارم

[ جمعه 8 اردیبهشت1391 ] [ 20:15 ] [ محسن ]

وقتی گروه نجات ، زن جوان را زیر آوار پیدا کرد او مرده بود اما کمک رسانان زیر نور چراغ قوه ، چیز عجیبی دیدند. زن با حالتی عجیب به زمین افتاده ، زانو زده و حالت بدنش زیر فشار آوار کاملا تغییر یافته بود. ناجیان تلاش می کردند جنازه را بیرون بیاورند که گرمای موجودی ظریف را احساس کردند. چند ثانیه بعد، سرپرست گروه ، دیوانه وار فریاد زد: بیایید، زود بیایید! یک بچه اینجا است. بچه زنده است. وقتی آوار از روی جنازه مادر کنار رفت دختر سه - چهار ماهه ای از زیر آن بیرون کشیده شد.نوزاد کاملا سالم و در خواب عمیق بود. گزارش ایسکانیوز می افزاید ، او در خواب شیرینش نمی دانست چه فاجعه ای وطنش را ویران کرده و مادرش هنگام حفاظت از جگرگوشه خود قربانی شده است.
  مردم وقتی بچه را بغل کردند، یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روی صفحه شکسته آن این پیام دیده می شد:

عزیزم، اگر زنده ماندی، هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت داشت.

من خودم خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم

[ سه شنبه 22 فروردین1391 ] [ 17:40 ] [ محسن ]

الهی بمیرم چی کشیده وقتی این صحنه رو دیده

[ شنبه 12 فروردین1391 ] [ 13:56 ] [ محسن ]

سلام دوستای نازم

عید همگیتون مبارک

ایشاله سالی پربار داشته باشین و این سال بهترین سال عمرتون باشه

موقع سال تحویل منو هم دعا کنین

[ دوشنبه 29 اسفند1390 ] [ 20:19 ] [ محسن ]

جملات بي نظير از بزرگان

 من در میان موجودات از گاو خیلی می‌ترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!
((ابن سینا))


لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد.

 ((نارسیس))

مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از این کار لذت می‌برد.

"جورج برنارد شاو"


آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند
.
(
مونتسکیو
)

دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.
انیشتین


بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی......
نلسون ماندلا



یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را
مثل : بابا، مامان، پدربزرگ....


مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید میشوند
.
"
آلبرت انیشتین
"

روان‌نژندها توی آسمان، قصرها می‌سازند. روان‌پریش‌ها توی آن‌ها زندگی می‌کنند. روان‌پزشک‌ها می‌روند اجاره‌ها را می‌گیرند
.



جملۀ «نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم.»، از مقدس‌ترین عباراتِ دنیاست. فکر می‌کنم کسانی که روزی این جمله را از کسی می‌شنوند، جزء آدم‌های خوش‌شانس دنیا به حساب می‌آیند. «نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم


خود فریبی به این صورت بیان شده است که انگار روی وزنه‌ای ایستاده‌اید تا خود را وزن کنید، در حالی که شکم‌تان را تو داده‌اید
.
چارلز استیون هامبی


 

بچه‌دار شدن تصمیم خطیری‌ست. با این تصمیم می‌گذارید که قلب‌تان تا ابد جایی در بیرون و دوروبر تن‌تان به سر برد. / الیزابت استون

می‌شود از امشب قانون تازه‌ای در زندگی بنا بگذاریم؟ همواره بکوشیم قدری بیش‌تر از نیاز، مهربان‌ باشیم.جی.‌ام. بری


شاید چشم‌های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک‌های‌مان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف‌تری ببینیم. / الکس تان

دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند
انتوان چخوف

بهتر است که در این دنیا فکر کنم خدا هست و وقتی به دنیای دیگر رفتم بدانم که نیست . و این بسیار بهتر از این است که در این دنیا فکر کنم خدا نیست و در آن دنیا بفهمم که هست .
آلبر کامو 

 
جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه‌اش خراب می‌شود و هر کسی بخواهد خانه‌اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.
پروفسور حسابی
 

 
هر شکلی از حکومت محکوم به نابودی با افراط در همان اصولی است که بر آن بنا نهاده شده است 
 
ویل دورانت   

 
مردم دو دسته‌اند، یا گول می‌خورند یا گلوله 

از دفتر خاطرات یک دیکتاتور 

 
هیچگاه امید کسی را ناامید نکن ، شاید امید تنها دارایی او باشد . ارد بزرگ 

 
من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی شناسم. اما راهی را می شناسم که به ناکامی منجر می شود. گرایش به خشنود ساختن همگان
افلاطون


وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی

[ پنجشنبه 25 اسفند1390 ] [ 16:26 ] [ محسن ]

سلام اولا پیشاپیش فرارسیدن عید نوروز رو به همتون تبریک میگم  دومنم این مطلبی که گذاشتم از طرف یه دوست خیلی خوووووب به اسم بانو هستش که توی نظرات برام گذاشته بووود منم چون دیدم خیلی قشنگه گذاشتمش رو وبم ........ دست بانو هم درد نکنه

زندگی بافتن یک قالیست..نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی..نقشه از اوست که تعیین کرده..تو در این بین فقط می بافی..
نقشه را خوب ببین..نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند...!!!!

[ دوشنبه 22 اسفند1390 ] [ 18:11 ] [ محسن ]

سلام دوستای گلم خیلی وقت بوووود نیومده بودم برا غیبت طولانیم عذر می خوامممممم بعد مدتها اولین آپمو با یه دعا شروع می کنم....دوستووووووون دارممممممممممممم

خدایا خودت به همه ما کمک کن تا راه رسیدن به تورو پیدا کنیم.....
تو بزرگی ، تو بخشنده ای ، تو هدایت کننده ای!!!!

آروم بگو: خدایا من عاشق تو ام
و به تو نیاز دارم
به قلب من بیا
[ پنجشنبه 11 اسفند1390 ] [ 20:5 ] [ محسن ]
سلام بازم من اومدممممممممممم

اینم بعد مدتها یه آپ از ما

داستان عارف پیر و شاهزاده
 
روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر میکرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشابود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند.عارف به حضور شاه شرفیاب شد. شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته ای آموزنده به شاهزاده جوان بیاموزد مگر در آینده او تاثیر گذار شود. استاد دستش را به داخل کیسه فرو برد و سه عروسک از آن بیرون آورد و به شاهزاده عرضه نمود و گفت: “بیا اینان دوستان تو هستند، اوقاتت را با آنهاسپری کن.”شاهزاده با تمسخر گفت: ” من که دختر نیستم با عروسک بازی کنم! ” عارف اولین عروسک را برداشته و تکه نخی را از یکی از گوشهای آن عبور داد که بلافاصله از گوش دیگر خارج شد.سپس دومین عروسک را برداشته و این بار تکه نخ از گوش عروسک داخل و از دهانش خارج شد. اوسومین عروسک را امتحان نمود.تکه نخ در حالی که در گوش عروسک پیش میرفت، از هیچیک از دو عضو یادشده خارج نشد. استادبلافاصله گفت :

” جناب شاهزاده، اینان همگی دوستانت هستند، اولی که اصلا به حرفهایت توجهی نداشته، دومی هرسخنی را که از تو شنیده، همه جا بازگو خواهد کرد و سومی دوستی است که همواره بر آنچه شنیده لب فرو بسته ” شاهزاده فریاد شادی سر داده و گفت: ” پس بهترین دوستم همین نوع سومی است و منهم او را مشاور امورات کشورداری خواهم نمود. “عارف پاسخ داد : ” نه ” و بلافاصله عروسک چهارم را از کیسه خارج نمود و آنرا به شاهزاده داد و گفت: ” این دوستی است که باید بدنبالش بگردی ” شاهزاده تکه نخ را بر گرفت و امتحان نمود. با تعجب دید که نخ همانند عروسک اول از گوش دیگر این عروسک نیز خارج شد، گفت : ” استاد اینکه نشد ! “

عارف پیر پاسخ داد: ” حال مجددا امتحان کن ” برای بار دوم تکه نخ از دهان عروسک خارج شد.شاهزاده برای بار سوم نیز امتحان کرد و تکه نخ در داخل عروسک باقیماند استاد رو به شاهزاده کرد و گفت:

 ” شخصی شایسته دوستی و مشورت توست که بداند کی حرف بزند، چه موقع به حرفهایت توجهی نکند و کی ساکت بماند."

[ یکشنبه 16 بهمن1390 ] [ 19:32 ] [ محسن ]

سلام دوستای خوشگلم آره خوووب میدونم چن وقیته که آپ نکردم والا راستشو بخواین درگیر این امتحانای دانشگامم که امونمو بریدن از یه طرفم هزار جور کار ریخته سرم که یکی یکی باید بهشون برسم شاید کمی دیر به دیر آپ کنم ولی حتما سعی میکنم که زودتر بیام و بهتون سر بزنم و مطالب خوب بزارم.....حالا فعلا بزارین این امتحانامو تموم کنم بعدا....باشه؟؟؟؟

خیلی ماهین

[ چهارشنبه 28 دی1390 ] [ 18:52 ] [ محسن ]

فرا رسیدن اربعین حسینی رو به همه دوستان گلم تسلیت عرض می کنم

[ جمعه 23 دی1390 ] [ 18:41 ] [ محسن ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بیاین لبخندمونو باهم تقسیم کنیم. برای لبخندزدن هیچ وقت دیرنیست مثل کودکی باشیم که بدون هیچ چشمداشتی همیشه یه لبخندعاشقانه توچهرش داره پس ازهمین الان به فکرتغییرباش...
امکانات وب

دریافت كد ساعت

کد آهنگ رضا صادقی
میخوام تو رو


فروش بک لینکطراحی سایتعکس